حكيم زجاجى

761

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنان تا شب تيره كردند جنگ * چو روى هوا قيرگون شد به رنگ ز هم بازگشتند دل پر ز تاب * چنين تا برآمد ز شرق آفتاب سواران تركان به جان جنگجوى * دگربار زى جنگ كردند روى ز قصر اندرون مهتدى شد برون * روان گشت هر جاى درياى خون خليفه سرافراز و مردانه بود * به رزم اندرون پيل ديوانه بود ز تركان دلاور فراوان بكشت * همىزد ز كين زخم‌هاى درشت گروهى ز تركان كه با او بدند * اگرچند با زور و نيرو بدند به تركان بايكيال شيب و فراز * ز نابخردى ميل كردند باز بكشتند از مهتدى ، مهتران * ستادند چون شير بر هركران ز تركان بر مهتدى هيچ‌كس * نبد جز كه تازى تنى چند كس ز تركان برآمد به عيوق دود * بر آن نامور حمله كردند زود ز تركان بشد مهتدى در گريز * ز فوارهء ديده خوناب‌ريز به كويى فرورفت مانند باد * به دنبال او لشكرى ديوزاد بيامد به پيش در خانه‌اى * سراسيمه مانند ديوانه‌اى تن خويشتن را بدانجا فكند * ز بر جوشن [ آن ] نامبرده بكند بر آن بد كه پنهان شود چون پرى * درآمد ز در مردم لشكرى گرفتند آن نازنين [ را ] و بست * سوى خصيهء مير كردند دست فشردند تا جان شيرين بداد * دريغ آن‌چنان مرد فرخ‌نژاد بزرگيش يك سال افزون نبود * چون او در جهان چست و موزون نبود فزون‌تر نبد سالش از سى و پنج * ز دنيا برون شد به صد درد و رنج كنيزك بدى مادرش قرب « 1 » نام * زنى بود با دانش و خويش‌كام ز بغداد چون مهتدى را به راز * بخواندند تركان گردن‌فراز ورا اندر اين حجره كردند جاى * كه محبوس بد معتز پاك‌راى در آن خانه چو روى معتز بديد * بپرسيد و اندر كنارش كشيد بر او كرد آن نامبرده سلام * ورا خواند صدر و امير و امام

--> ( 1 ) مادرش كنيزى بود رومى قرب نام ، ترجمهء تاريخ طبرى ، 14 / 6283 .